آشنایی بامشکلات یکپارچگی حسی

درست همانند همه موجودات دیگر، تجربه درک ما از محیط پیرامون از طریق حواس مختلف انجام می گیرد. ما از طریق حواس پنجگانه خود صداها  را می شنویم، اشیاء را می بینیم، مزه ها را می چشیم، اشیاء را لمس می کنیم و بوها را استشمام می کنیم. در واقع ما در دنیایی پر از احساسات و پاسخ های عصبی به محرکات محیطی زندگی می کنیم.
در فرد هنجار، واکنش حواس مختلف بدن به محرکات بیرونی، فقط در محدوده ای مشخص از پاسخ ها به عنوان “هنجار” تلقی می شود و خارج از این محدوده را به عنوان “ناهنجار” دریافت می کند. این امر به ما اجازه می دهد تا درباره جهان پیرامون خود و وقایع آن اتفاق نظر داشته باشیم. یعنی همه ما تا زمانی رنگ قرمز را قرمز و رنگ آبی را آبی می دانیم که تجربه ما از رنگ قرمز یا آبی فراتر از آنچه دیگران از این دو رنگ تجربه می کنند، نباشد. به همین ترتیب، ما صدای بلند را بلند، داغ را داغ و سرد را سرد درک می کنیم
لازم است بدانیم که درک “هنجار” ما از وقایع دنیای پیرامون بسیار محدود است. در واقع حواس ما فقط بخش محدودی از محرکات را به عنوان هنجار درنظر می گیرند و غیر از آن را غیرهنجار تلقی می کنند. برای مثال، حس بینایی ما قادر به دریافت طیف بسیار محدودی از تشعشعات الکترومغناطیسی می باشد. همینطور، حس شنوایی ما محدوده کمی از ارتعاشات صوتی موجود در دنیا را به عنوان “صدا” دریافت و درک می کند. حواس لامسه، چشایی و بویایی ما نیز در مقایسه با دیگر موجودات بسیار محدود است. اما به دلیل آنکه همه ما بر محرکات نور، صوت، لامسه، چشایی و بویایی موجود در محیط پیرامون خود اتفاق نظر داریم(آن ها را یکسان دریافت و درک می کنیم)، جهان حسی ما انسان ها بسیار شبیه یکدیگر است.
اما در فردی که دچار ضایعه مغزی شده است، پردازش حسی هنجار دچار مشکل می شود و در نتیجه فرد کارکرد حس خود را از دست می دهد.فهم از دست دادن یک حس آسان است. در این حالت فرد مبتلا ممکن است دچار ناشنوایی(کم شنوایی)، نابینایی(کم بینایی)، ضعف در حرکت یا احساس از محیط، ضعف چشایی یا بویایی شود. از دست دادن این عضو به عنوان اختلال یا بیماری شناخته می شود. در این حالت برای ما کاملا مشخص است که فرد نابینا یا کم بینا نمی تواند بخشی از محرکات محیطی را دریافت کند و در نتیجه “ناتوانی بینایی” پیدا می کند.
اما ممکن است در یک فرد با حس سالم حساسیت بیش از اندازه به محرکات محیطی بوجود بیاد که درک آن به آسانی قابل فهم نیست .همین امر درک درست و دقیق از اختلال بیش شنوایی(حساسیت بیش از اندازه به صدا) را دشوار می کند. در واقع، ما بر اساس پنداشت های قبلی خود این موارد را به عنوان ویژگی های مثبت و برتر می دانیم و از آن ها تصور اختلال یا بیماری نداریم. اما این یک واقعیت است که در برخی از افراد نور می تواند کورکننده باشد، صدا می تواند ناشنوایی(حواسپرتی یا کم توجهی) ایجاد کند، یک تماس کوچک می تواند سوزاننده باشد، هر مزه ای ممکن است بدمزه درک شود و هر بویی ممکن است مشمئز کننده به نظر برسد.

     اطلاعات توسط حواس مختلف وسیستم عصبی مرکزی دریافت شده و مغز آنها را هماهنگ می کند به طوری که مغز تعامل اطلاعات مرتبط را تعیین می کند. پس از سازماندهی اطلاعات، مغز، بدن و رفتار ما را هدایت می کند، چنانچه این اطلاعات به درستی در مغز یکپارچه شود، زندگی روزمره ما راحت تر پیش می رود و این خود زمینه ای برای کسب مهارتهای اجتماعی بهتر می شود.

گاهی افراد محرک ها را به درستی پردازش نمی کنند، مشکلات پردازش محرک ها به طرق مختلف ظاهر میشود،

نمی توان از کودکی که دچار برهم ریختگی سیستم حسی است ، انتظار ثبات عاطفی و هیجانی مطلوبی داشت . در حقیقت بر هم ریختگی سیستم حسی ، مخصوصا آنچه از آن به سامانه ی دهلیزی یا سیستم وستیبولار نام می برند ، نقش مهمی در تنظیم سطح انگیختگی و به تناسب آن تنظیم عادات روزانه از جمله خواب و بیداری و تحرک دارد . همچنین کودکی که دچار ثبت حسی کم در حس عمقی است ، به تبع احساس بی قراری و بی تابی بیشتری می کند و چه بسا که کودکی که تدافع لمسی دارد ، شبیه خلق کودکی را تجربه کند که به علت آنفلوآنزا دچار پوست درد و التهاب لمسی شده است

خود تنظیمی کودکان نقش مهمی در ثبات عاطفی و هیجانی ایشان دارد . ساعت بیولوژیک انسانها ، یعنی ساعتی که به زندگی و ریتم آن نظم می دهد ، نقش مهمی در تنظیم خویشتن دارد . منظم شدن ساعت خواب ، بیداری ، تغذیه و دستشویی کودکان می تواند قسمت اعظم نظم زندگی روزانه ی ایشان را بر عهده بگیرد . مثال می خواهید ؟ کودکی که بد خواب شده خلقش چطور است ؟ کودکی که در ساعات خواب شب چندین بار بیدار می شود ، فردای آن روز چگونه است ؟ کودکی که دچار یبوست است چه خلقی دارد ؟ کودکی که گرسنه است اما خودش حال خودش را نمی داند چه اخلاقی دارد ؟

یکپارچگی حسی یک چارچوب درمانی است که برای ارزیابی و درمان افرادی که دچار اختلال در پردازش حسی هستند به کار می رود.به عنوان مثال تدافع لمسـی مشـکلی در تعـدیل حسـی اسـت کـه به موجــب آن فرد نــاتوان در تحمــل تحریــکات لامســه مــیشــود.کودکان دچـار تـدافع لمسـی، اغلـب از تمـاس پرهیـز مــیکننــد، در غــذاخــوردن مشــکل دارنــد و هــم چنــین مشــکلات زیــادی در خــود تنظیمی دارنــد.بــرعکس، ممکن است بر این که بی تغییـر بماننـد پافشـاری کننـد و اگر زمین گذاشته شـوند، جیـغ مـی کشـند .ممکـن اسـت والدین این کودکان احسـاس کننـد کـه برخـی رفتارهـای کودکشـان غیرعادی است، اما از آنجا کـه مشـکلات تعـدیل حسـی نامحسـوس اسـت، ممکــن اسـت کـودک ســال هـا بــدون تشخیص باقی بماند.

تعـدیل حسی نوعـاًبا رسش کودکان بهبـود مـی یابـد .کودکـان دارای تعدیل حسی ضعیف ممکن است نسبت بـه حـس  خود،واکــنش بــیش از انــدازه داشــته باشــند یــا کــم واکــنش باشند.بیش حساس بودن به برخی حواس و کـم حسـاس بودن به حواس دیگر نیز غیرمعمول نیست.انســانهــا عــلاوه بــر دســتگاههــای بینــایی، شــنوایی، چشــایی،بویــایی و لامســه کــه اکثــر افــراد بــا آنهــا آشــنا هستند، به دو حس فرعی به نام های  وستیبولار(دهلیزی )و حس عمقی  نیز وابسته اند.دستگاه دهلیـزی با استفاده از مجاری نیمدایره ای گوش درونی و دسـتگاه حس عمقی که از گیرندههای عصبی عمیقـی برای دادن اطلاعات درباره وضعیت بـدن در فضـا )حـس جنبش(استفاده میکندمی باشد.

دسـتگاه دهلیـزی و حـس عمقـی با یکدیگر، طرحـواره بـدنی یـا انگـاره ای ذهنی از شکل و حالت بدن رابه وجود می آورند که به موجب این طرحواره فرد از خود احساس رضایت داشته و از لحاظ حرکتی  و کلامی متناسب با سن خود پیش می رود..کودکـان دارای اخــتلال یکپـارچگی حســی بـه دلیــل بــازخورد نامناســب ماهیچــه هــای شــان، کــه تحــول یــک طرحواره ی بدنی دقیق را در آنها مشکل می سازد، دچـار تــأخیر تحــول کلامــی و حرکتــی )مهــارتهــای بــدنی(هستند.

کودکـان بـیش حسـاس معمـولاً بـد غذا می خورند طوری که زمان زیادی طول می کشـد تـا غذا را در دهانشان پیدا کنند و زبانشـان در حرکـت دادن غذا به سمت دندان ها و به عقب زبان، بـه منظـور بلعیـدن دچار مشکل است.آنها نوعاً دهانشان را بـیش از حـد پـر

می کنند چون به احساس پر بودن توجهی ندارند تا اینکه ماهیچــه هــا دچــار کشــیدگی زیــادی مــی شــوند .بــرای کودکان دارای حساسیت کم دانستن اینکه چه زمانی غـذا را ببلعند مشکل اسـت و ممکـن اسـت غـذا را بـیش از حـد لازم بجوند.پر کردن بیش از حد دهان، حتـی مـی توانـد کنترل مطمئن غذا در دهان را سـخت تـر کنـد، و ممکـن است کودک  حالت تهوع پیدا کند ویا خفه شود.در برخی دیگربه نظـر مـی رسـد کـه کــودک بــه غــذاهای نــرم توجــه نمــی کنــد و بــه شــدت غذاهای سفت و ترد را بـه دلیـل اینکـه تحریـک بیشـتری فراهم می سازند را ترجیح می دهد.

کودکــان دچــار تــدافع لمســی اغلــب از جامــدات یــا غذاهای دارای ترکیب، مزه و بوی خاص امتناع میکنندو ممکن است از سرویس های بهداشتی خارج از منزل به دلیل عدم تحمل بو اجتناب ورزد..

آنها ممکن است خیلـی زود و به دلیل بی میلی نسبت به احساس غذا در دستهایشـان، گرایش به استفاده از ابزارهای برنده داشته باشند.آنهـا در هر وعده غذا برای پاک کردن باقیمانده ی غذا از دستها و صورتشان دستمالهای زیـادی اسـتفاده مـی کننـد

.

آنهـا حتی ممکن است برای پرهیز از لمس غـذاهای ریـز را بـا چنگال، قاشق یا دستمال بردارند.کودکـــان دچـــار انـــواع اخـــتلالات یکپارچگی حسی اغلـــب ازغذاهای آمیخته )ماننـد غذاهای آب پـز یـا سـوپ هـا کـه مخلوطی از مایع و جامد است(متنفرند.چون ایـن غـذاها دارای ضــخامت و ترکیبـــات متفـــاوتی هســـتند و بایـــد همزمـان در داخـل دهـان بــه روش هـای مختلفـی بـا آنهــا برخــورد کــرد،مایعــات بلعیــده مــیشــوند در حــالیکــه جامــدات بــرای جویــدن بعــدی روی زبــان نگــه داشــته میشوند.و این کار برای کودکی که حتی در برخورد بـا غذای دارای یک نوع ترکیب مشـکل دارد، غیـر ممکـن اســت.وقتــی غــذاهای مخلــوط ســرو شــود، کودکــان بزرگتر دچـار اختلال یکپارچگی حسی نوعـاً ترکیبـات آن را در بشقابشـان جدا میکنند، یکی از آنها را کامل میخورند و سپس بـه سراغ دیگری مـی رونـد

.

جنبه های روانی-اجتماعی مسائل تعدیل حسی نیز میتواند برای مربیان اضطراب ایجاد کند تصور کنید وقتی مربی میخواهدکـودک  را در آغـوش بگیـرد کودک ،خود را از بدن او دور کند، چشـمانش را از اوبرگرداند، یا به هیچ وجـه بـه او پاسـخ ندهـد مربی ممکـن است دچار احساس شدید طرد شدن شود.

آنهـا ممکـن اسـت سـاعت هـای زیادی در روز به تکـرار چنـد مکالمـه از یـک کتـاب یـا بازی مورد علاقه شان اصرار کنند، یا اینکـه اصـرار کننـد که فقط لباسهایی با رنگ خاص بپوشند.وضع این کودکان طوری است که گویی انتقال در مغزآنها با مانع روبـه رو شـده و نمی تواند دنده را عـوض کنـد .در حـالی کـه رفتارهـای مشابهی تقریباً در همه کودکان دیده می شود، رفتارهایی که به طور غیرعادی تکرار میشوند و شدید و بادوامانـد .کودکان دچار تعدیل حسی تغییر یافته در انتقـال از یـک فعالیت به فعالیت دیگر مشکل زیادی دارند.شناساندن برخی از تکنیک  ها از قبیل (خـداحافظی کردن با همـه وسـایل موجـود در زمـین بـازی قبـل از ترک آن و صحبت درباره ی فعالیـت بعـدی) مـی توانـد  به مربی جهت تسهیل انتقال کمک کنـد افـزایش صـدای ناشی از سرو صدای جشن و شادی یا صـدای بلنـد، یـک کودک دارای مشکلات در زمینه پـردازش شـنوایی را ازپادرخواهـد آورد .چنـین کـودکی ممکـن اسـت گـوش هایش را با دستانش بپوشاند و گریه کند، فریاد بزنـد و یـا صداهای بی معنی تولید کنـد تـا صـدای غیرقابـل تحمـل بیرونی را پوشـش دهـد

.

یـک کـودک دارای حساسـیت بالای بینایی ممکن است در برابـر تصـاویر بینـایی متعـدد خود را عقب بکشد و یا ممکن اسـت چشـمانش را جمـع کند یا ببندد تـا احسـاس امنیـت کنـد .

انتظـار کشـیدن در صف به ویژه برای کودکان دارای مشکلات تنظیم حسی غیر قابل تحمل اسـت .آنهـا ممکن است بسیار دست و پا چلفتی باشـند و اغلـب هنگام راه رفتن مـی -افتند، چون دسـتگاه دهلیـزی آنهـا بـرای تصـحیح تعـادل شان به موقع واکنش نشان نمیدهد.باریکتـرین شـکاف در پیاده رو به نظر آنها چاله است و کودک اغلب با بلنـد کردن بیش از اندازه ی پـایش بـه جبـران افراطـی آن مـی پردازد.این جبران افراطی ممکن است تظاهری از دیـس پراکسی)نقص در برنامه ریزی حرکتی(باشـد .طراحـی حرکتی عبارت اسـت از توانـایی تصـور، برنامـه ریـزی و اجــرای یــک تکلیــف جدیــد .کودکــان دارای طراحــی ضعیف حرکتی در استفاده از مهارتهای شان در محـیط جدید مشکل دارند.راه رفتن در یک خیابان جدید بـرای کودک مبتلا به دیس پراکسـی مثـل مسـیری دارای مـانع است، سوار شدن به یک ماشـین وانـت کوچـک ممکـن است ۵دقیقه طول بکشد.کسی که منتظر کـودک اسـت باید آنقدر صبور باشد تا کودک محاسبه کند که چطـورهر دو پایش را با ایمنی از روی برآمدگی موتور رد کنـد و در صندلی عقب بنشیند.

تعــدیل حســی بایــد بــا رشــد کــودک پیشــرفت کنــد کودکــان با اختلال یکپــارچگی حسی درماندگیشـان را درشـدت ،تکـرار ومـدت پاسخهایشان به تحریک نشان میدهند.اگر این پاسـخ هـا مانع مشارکت کودک در فعالیتهای متناسـب بـا سـن او شود )برای مثال، کودک از قدم زدن روی ماسه یا لمـس آن امتنــاع کنــد، و روی پتــو گریــه کنــد در حــالی کــه کودکان دیگر قلعه شنی درست میکنند

توانایی هماهنگ کردن حرکات بدن در بین کودکان متفاوت است.کودکانی که مهارتهای حرکتی  خوب ورشد یافته ای دارند،انگیزه بالایی برای درگیر شدن در فعالیت هایی مانند ورزش های رقابتی،فوتبال،پرتاب توپ به سمت اهداف از خود بروز می دهند  زیرا موفقیتشان در این فعالیتها منجر به تجربه ای خوشایند می شود وکم کم این تجربه منجر به بالا رفتن اعتماد به نفس و عزت نفس بالا در کودک می گردد.به محض مشاهده این موفقیت ها ،افرادتوجه مثبت ،پاداش کلامی و غیر کلامی خود را به کودک انتقال می دهند .این توجه در کودک میل شدیدتری برای تمرین بیشتر برمی انگیزد.

در مقابل کودکانی که مهارت کمتری در حرکات دارند ممکن است  از فعالیتهای که نیاز به درگیری فیزیکی دارد اجتناب کنند،بازی های مداد کاغذی را به حرکتی ترجیح دهند و یا اینکه انزوا و گوشه گیری را انتخاب کنند.در برخی دیگر از کودکان که در حیطه ی زبان  و درک لغات استعداد بالایی دارند ممکن است به طرز ماهرانه ای برای دور کردن توجه عمومی از ضعف حرکتی خود ،با استفاده از کلام منطقی با افراد بزرگسال سرگرم صحبت شوند  وبدین طریق از بازی های حرکتی اجتناب بورزند کم کم این کودکان به دلیل آنکه ضعف خود را درک میکنند تبدیل به کودکانی با عزت نفس پایین خواهند شد.

ازطرف دیگرعدم رشد یکپارچگی حسی نیز در رشد اعتماد به نفس کودک دخیل است.کودک با مشکل تدافع لامسه  از رفتن به مکانهای اجتماعی اجتناب می ورزد،نمی تواند از خود دفاع کند،با کودکان همسن خود وارد بازی نمی شود،وکم کم به این نتیجه می رسد که من ناتوانم…

بنابراین شناخت یکپارچگی حسی و مشکلات ادراکی می تواند راهنمایی برای مربیان  باشد تا بتوانند مربیگری موفقیت آمیز تری را تجربه کنند.